الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )
25
ضياء القلوب ( فارسى )
و اين است « 1 » زيادتى محبت ايشان بشود جهل اوست و به اينكه بعد از نص رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بر امام هرگاه شخصى غالب شود به حيله و بذل جهد خود در رعايت مصلحت اهل اسلام كند آيا به محض غلبه و رعايت مصلحت ، امام و خليفه مىشود يا نه ؟ و اين در نهايت سخافت است زيرا كه چگونه احدى به محض رعايت آنچه گمان مصلحت بودن آن كند خليفه و امام شود كه بر كافهء ناس اطاعت او واجب باشد و با ظهور بطلان اين چون معارض نص كسى خواهد بود كه مهبط وحى است و سخن به هوا نمىگويد ؟ و احتمال دارد كه سبب اطاعت او در آنچه اطاعت كرده است به واسطهء توقع امرى باشد كه در اوايل سن خود در راه شام شنيده است از كسى كه او را خبر به سلطنت مىداده و توقير او مىكرده و دست او را مىبوسيده است مثل سلاطين همچنان كه ابن ابى الحديد نقل كرده است نه به اعتبار اعتقاد به نبوت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله . و در حكايت حج تمتع و متعهء نساء و حديث ابو هريره و غير اينها از امورى كه براى خود عمل كرده و پروا نكرده از عدم دلالت كتاب و سنت به اين امور بلكه پروا از دلالت كتاب و سنت بر خلاف گفتهء خودش نكردن نوع ايماء به اين دارد . و در قول قايل نظر است : چه مراد به اخذ حق و وضع آن در حق در كلام او امرى است كه عامهء ناس چنين گمان مىكنند و اين معتبر نيست در خلافت بلكه در نبوت هم ، آيا نمىبينى كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله چون بعض جماعتى كه
--> ( 1 ) . كذا .